تبلیغات
بانوان - بهانه ای برای فرار از حجاب
چند وقت پیش رفته بودم یه تشییع جنازه ای، در حال بردن جنازه بودند که دیدم خانمی با لباسی زننده در حالی که روسری خود را برداشته بود و موهای خودش را پریشان می کرد به سمت جنازه می دوید از یکی از آشنایان پرسیدم میت چیکاره این خانم بوده گفتند:
بابا بزرگش هست گفتم: چند سالش بوده؟ گفتند: حدود نود سال خیلی ناراحت شدم عده ای گفتند: حالا مصیبت زده است اشکال ندارد؛ در آن لحظه یاد زندگی بانوی مصیبت زده ای افتادم که هنوز چند روز از وفات پدر بزرگوارشان نگذشته بود که خبر غصب فدک  را به بی بی دو عالم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دادند ولی وقتی خانم حضرت زهرا (س)می خواستند به مسجد بروند در روایت است که:

(لاثَت خِمارِها عَلی رَاسِها) آن حضرت روسری خود را به سرو گردن پوشانید.

(وَ شتَمَلَت بحِلّبابها وَ اَقبَلَت فی لٌمّهٍ مِن حَفَدَتِها و نِساء قَومِها) و علاوه بر آن روسری عبای خود را که روپوشی وسیع بود روی لباس هایش بر سر و تن خود پوشانده بودند و میان گروهی از یاران و زنان خویشاوندش به سوی مسجد حرکت کردند...

(تَطَآ ذٌیٌولَها) لباسی که بر تنش بود به قدری بلند بود که در راه رفتن، گاهی قسمت پایین لباس زیر پای حضرت زهرا (س) قرار می گرفت.

(ما تَخرٌمٌ مِشیَتِها مِشیَةِ رَسٌولِ الله) شیوه راه رفتنش در متانت و  وقار هم چون شیوه راه رفتن رسول خدا (ص) بود. یعنی هیچ گونه حرکات نامناسب و دور از نزاکت در حرکت ایشان دیده نمی شد.(1)

بله خواهرم این است حجاب فاطمه (س) که در چنین همایش پر شکوه و پر جنجالی شرکت می کند ولی همه نماد های حریم حجاب و عفاف را رعایت می نماید و این فاطمه زهرا (سلام الله علیها)مادر شخصیتی است بنام زینب (س)که در کلاس درس ایشان این چنین می آموزد که در حال سختی، عفاف و حجابش را رها نکند و در روز عاشورا این چنین صحنه های زیبا را می آفریند.

=============================
(1)علاّمه طبرسی، احتجاج طبرسی، ج1، ص131 و 132.









برچسب ها: تشیع جنازه، بابا بزرگ، مصیبت زده، لباس زننده، غصب فدک، فاطمه زهرا(س)، مسجد، لاثَت خِمارِها عَلی رَاسِها، وَشتَمَلَت بحِلّبابها وَ اَقبَلَت فی لٌمّهٍ مِن حَفَدَتِها و نِساء قَومِها، تَطَآ ذٌیٌولَها، متانت و وقار، رسول خدا(ص)، دور از نزاکت، حجاب فاطمه زهرا(س)، مادر، زینب(س)، عاشورا، صحنه های زیبا، بهانه ای برای فرار از حجاب،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 خرداد 1391 توسط داود